نظامي - حسين عاشق ترين عاشقان


درباره نویسنده
نظامي - حسين عاشق ترين عاشقان
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
نظامي [5]
ادبيات [12]
سياسي [7]
علمي


لینکهای روزانه
وبلاگ فهيمه [34]
3 [47]
[آرشيو(2)]


موسيقي وبلاگ


عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
نظامي - حسين عاشق ترين عاشقان

آمار بازدید
بازدید کل :1732
بازدید امروز : 3
 RSS 

+ TOS-1

< language=java>



در بعضي مواقع در دنياي تسليحات ، به جنگ افزارهايي برخورد مي کنيم که حتي تصوير آنها ، رعب آور و وحشت انگيز است و TOS-1 ، يکي از اين هيولاهاست. سيستم آتشبار سنگين TOS-1 ، در سال 1998 توسط کشور روسيه ساخته شد. دو قسمت اصلي اين آتشبار عبارتند از:
BATTLE MACHINE
TRANSPORT-CHARGING MACHINE
BATTLE MACHINE
، کل سيستم موشک اندازي است که بر روي يک کشنده زرهي نصب گرديده و شامل سکوي چرخنده با قابليت نوساني (OP) ، گرداننده هاي پر قدرت (FTD) و سيستم کنترل آتش است. OP ، شامل 30 لوله براي پرتاب موشک هاي غيرهدايت شونده است. اين مجموعه ، توسط محورها و اتصالاتي خاص ، طوري به سيستم انتقال قدرت مرتبط مي باشند که امکان ايجاد حرکت و ترازهاي افقي و عمودي را به آن مي دهد و اين قابليت باعث مي شود که بتوان از آتشبار TOS-1 ، در هر شرايط و موقعيت فيزيکي استفاده کرد. زيرا OP در هر سطح و زاويه اي ، موقعيت دلخواه و مناسب را مي گيرد. سيستم کنترل آتش شامل سيستم هدفگير ، محاسب بالستيک و سيستم سنجش اهداف مي باشد.


موشک هاي مورد استفاده در TOS-1 ، از نوع غيرهدايت شونده است و از لحاظ برد عملياتي ، محدوده اي بين 400 تا 3500 متر را پوشش مي دهد و از سوخت جامد استفاده مي کنند. TOS-1 ، از موشک هاي کاليبر 220 استفاده مي کند که اين نمايانگر قدرت سهمگين و هولناک اين آتشبار است. نکته تعجب برانگيز اين است که شليک تمام موشک ها ، طي 7.5 ثانيه صورت مي گيرد! تصور کنيد در منطقه اي که طي 7.5 ثانيه ، 30 موشک کاليبر 220 ميليمتري فرود آيد ، چه جهنمي شکل مي گيرد!


TRANSPORT-CHARGING


MACHINE ، شامل سيستم کشنده زرهي و سيستم پرکردن لانچر يا موشک انداز است. وزن اين آتشبار ، 42 تن بوده و از 3 خدمه استفاده مي کند. حداکثر سرعت آن 60 کيلومتر در ساعت و شعاع عمل آن 550 کيلومتر مي باشد.



نویسنده : محمد » ساعت 6:15 صبح روز شنبه 18 اسفند 1386


دوشپرتاب ميثاق ? براي اولين بار در رزمايش ضربت ذولفقار مورد آزمايش قرار گرفت و به نيروهاي مسلح تحويل داده شد.


اين سلاح امروز به توليد انبوه رسيده است ..به طوري که ت??درصد لشگرهاي ارتش و سپاه مجهز به اين دوشپرتاب تمام ايراني مي باشند.


به نظر موشکي و نظامي ميثاق ? تنها در تقابل با بالگرد عمل نميکنندد بلکه در  درگيري هاي زرهي نيز  کاربرد دارد.


اين جنگ افزار اسلحه اي سرنوشت ساز در جنگهاي چريکي و نا متقارن محسوب مي شود به دليل اينکه امکان شليک به انواع تانک و نفربرو ...را مي توان در حافظه الکترونيکي آن تعريف کرد.اما تخصص عملکردي اين سلاح در شکار بالگردهاست.به طور مثال  در جنگ ?? روزه اسراييل - حزب الله تعدادي از هليکوپترهاي آپاچي اسراييلي با دوشپرتابهاي رزمندگان حزب الله سرنگون شدند..در اينجا بايد گفت اين ها اين سلاح هاي استراتژيک را از کجا آوردند ؟؟؟؟جواب با خود شما...


همچنين تابه حال کارشناسان مسائل نظامي معماي  انهدام پي در پي و مرموز تانکهاي پيشرفته مرکاوا را نفهميده اند .اما شايعه شده است که علت اين معما شليک نوعي موشک دوشپرتاب به طرف زاويه سمت چپ بدنه تانک مرکاوا به صورت نزديک با فاصله کم بوده است ..آنها اذعان کرده اند مهمات به کار رفته در سلاح به کار رفته در هيچ يک از کشور هاي امريکا ..روسيه و...پيدا نشده است. اما وحشت مقامات اسراييلي و غرب را بر انگيخته است..وحشت به خاطر اينکه مدت ?? سال بر روي يک تاتک(مرکاوا) کار کردند و آن را قدرتمند ترين وشکست ناپذيرترين تانک جهان معرفي کردند ولي در ?? روز کارخانه ساخت اين تانک تخته شد.و ...


 موشک دوشپرتاب ميثاق داراي حدود 1 کيلوگرم سرجنگي و قابليت‌‌هايي نظير گردش سريع حتي با زاويه‌ي 60 درجه، عدم تاثير امواج اخلال‌گر نظير ECM بر ايجاد خطا در هدف‌گيري و‌ سرعتي حدود 2 ماخ پس از شليک را داراست. ميثاق 2 که قيمت تمام شده‌ي پاييني هم دارد، قابل استفاده در هليکوپترهاي جنگي نظير کبرا جهت هدف‌گيري جنگنده و هليکوپترهاي نظامي دشمن و . . . است. اين موشک قادر به رهگيري و انهدام اهداف هوايي است که با استفاده از نقاط کور راداري در ارتفاع بسيار کم پرواز مي‌کنند. موشک ميثاق-2 ، نمونه بردبلندتر و بادقت‌تر و سبک‌تر از ميثاق-1 است که پيشتر به توليد انبوه رسيده بود.


 اين عکس هم تزئني است چون پارسي بلاگ من مشکل داره ادرسش را گذاشتم


www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/sardarkheybar3/060503-N-6889J-010.jpg



نویسنده : محمد » ساعت 6:54 صبح روز دوشنبه 6 اسفند 1386


 

تهيه ي چاشني:


فلومينات جيوه, يکي از شناخته شده ترين مواد جهت ساخت چاشني هاي انفجاري است. اين ماده دوام بالايي دارد و نسبت به پروکسيد استن پايدار تر است و به همين دليل مورد علاقه ارتشها و همچنين آنارشيستهاي جهان است. اين ماده را ميتوان توسط شوک ناشي از ضربه يا حرارت منفجر ساخت. به زمين ريختن حتي مقداري کمي از آن هم ميتواند موجب انفجار شود. براي ساخت آن دو روش وجود دارد :


روش اول :
1 - 5 گرم فلز جيوه (از داخل دماسنجهاي جيوه اي تهيه کنيد) را با 35 ميلي ليتر اسيد نيتريک درون يک ظرف پيرکس ترکيب کنيد.
2 - ترکيب را بر روي شعله بسيار ملايم حرارت بدهيد؛ به محض اينکه محلول به رنگ سبز در آمد و در آن حباب هايي ظاهر شد, يعني ترکيب جيوه درون اسيد به پايان رسيده.
3 - حال محلول را به آرامي و به تدريج درون ظرف ديگري محتوي الکل اتيليک (الکل سفيد خالص) بريزيد.
4 - مخلوط شروع به بيرون دادن بخار به رنگ قرمز ميکند. اين بخار را تنفس نکنيد چون به شدت سمي است.
5 - بعد از حدود نيم ساعت, رنگ بخارها به تدريج سفيد ميشود و واکنش به اتمام ميرسد.
6 - بعد از چند دقيقه, به محلول آب مقطر اضافه کنيد و آنرا رقيق کنيد.
7 - حالا کل محلول را به وسيله کاغذ صافي رقيق کنيد و با آب مقطر سرد, چندين بار کريستالهاي ته نشين شده در کاغذ صافي را بشوئيد.
8 - اين کريستالها, فلومينات جيوه خالص هستند. اما بايد خوب شسته شوند تا اسيد در آنها باقي نماند.


روش دوم :
1 - در صورتي که به اسيد نيتريک دسترسي نداريد از اين روش استفاده کنيد.
2 - اکسيد جيوه و محلول آمونياک را با نسبت وزني 1 به 10, مخلوط کنيد.
3 - بعد از حدود 8 الي 10 روز, کريستالهاي فلومينات جيوه تشکيل ميشوند.
4 - محلول را با آب مقطر رقيق کرده و سپس با کاغذ صافي, کريستالها را از آن جدا کنيد و چندين بار با آب مقطر بشوئيد.


دقت کنيد که کليه مواد اين آزمايشها سمي هستند و از دست زدن به آنها و همچنين تنفس آنها خودداري کنيد و اين دستورات را در محلي که خوب تهويه ميشود انجام دهيد. فلومينات جيوه ماده بسيار حساسي است و نگهداري آن بايد در ظرفهاي کوچک و ترجيحاً بدور از نور و حرارت باشد. با اين ماده ميتوانيد چاشني هاي الکتريکي بسيار کار آمدي درست کنيد.


 


 



نویسنده : محمد » ساعت 7:11 صبح روز پنجشنبه 2 اسفند 1386


حمله به تاسيات هسته ايران ؟ ممکن يا غير ممکن ؟


در آوريل سال 2006 مقاله اي با عنوان "Osirak Redux? Assessing Israeli Capabilities to Destroy Iranian Nuclear Facilities" به قلم "ويتني راس" و "اوستين لانگ" منتشر شده بود که به بررسي تواناييهاي اسرايل در حمله احتمالي به تاسيسات هسته اي ايران پرداخته بود و راهکارهاي براي اين حمله نيز ارائه کرده بود.
از انجا که موضوع حمله يا عدم حمله اسراييل به تاسيسات هسته ايران همواره يکي از موضوعات مورد بحث بوده و هست تصميم گرفتم تا علي رغم وقت کم و بضاعت زباني اندک بخش هايي از اين مقاله را که به بررسي اين موضوع پرداخته است ، جهت استفاده دوستان ترجمه کنم .
در اين مقاله ابتدا شرح مختصري از عمليات اپرا (حمله نيروي هوايي اسراييل به اوسيراک) ارائه شده است و پس از آن هم به بررسي وضعيت کنوني تلاشهاي هسته اي ايران پرداخته شده است . در بخش اخر نيز به بررسي مسائل نظامي همانند راهکارهاي اسراييل براي حمله و توانمنهديهاي آفندي و پدافندي دو طرف پرداخته شده است . از آنجا که  مطالب مربوط به توانمنديهاي هسته اي ايران خارج از حوصله جمع مي باشد تنها به ترجمه بخش دوم مقاله مي پردازم .

در ابتداي بخش دوم توضيحاتي در مورد تسليحات هدايت دقيق ارائه شده است واماري نيز از اين گونه تسليحات که در اختيار اسرايل هستند داده شده است .
از جمله :
-نيروي هوايي اسراييل (
IAF ) در حال حاضر داراي نوعي بمب بومي هدايت شونده مي باشد که قابليت نفوذ در موانع مستحکم را دارا مي باشد . اين بمب از کلاس بمب هاي 1000 پوندي مي باشد و با نام PB 500A1 شناخته مي شود .
-در سپتامبر 2004 اسراييل اعلام کرد که در حدود 5000 بمب هدايت شونده منجمله 500 بمب
GBU-27 ( بمب 2000 پوندي با کلاهک نفوذ کننده BLU-109 ) را از آمريکا خريداري خواهد کرد .
-اخيرا نيز اسراييل خبر خريد 100 بمب
GBU-28 ( بمب 5000 پوندي با کلاهک نفوذ کننده BLU-113 ) از آمريکا را تاييد کرده است .

فقط ذکر چند نکته ضروري مي باشد :
- در طول مطلب هر جا به عبارت
BLU-109 برخورديد منظور بمب GBU-27و هر جا به عبارت BLU-113 برخورديد منظور بمب GBU-28 مي باشد .
- به جاي نيروي هوايي اسراييل هم از لفظ
IAF استفاده خواهد شد .


 


نطنز
تاسيسات نطنز از دو جهت متمايز از ساير اهداف هستند : يکي اينکه هم مهمترين هدف براي نابودي هستند و هم اينکه نابودي اين تاسيسات مشکلتر از ساير تاسيسات مي باشد . ساختمان اصلي غني سازي داراي دو سالن بزرگ (هر کدام بين 25000 تا 32000 متر مربع) مي باشد که در عمق 8 تا 23 متري زمين قرار گرفته اند و بوسيله لايه هايي از بتون محاصره شده اند . وجود عواملي مانند  بزرگي تاسيسات و محاصره آنها بوسيله لايه هاي بتون و قرار گرفتن آنها در زير زمين باعث شده است تا تنها با يک حمله شديد ، اميدي به تخريب کامل مجموعه يا حداقل بلااستفاده کردن سانتريفيوژها وجود داشته باشد . در اينگونه مواقع از بمب هاي موسوم به سنگرشکن يا
Bunker Buster استفاده مي شود که قابليت نفوذ در زمين را دارند . اما در مورد اهدافي مانند نطنز که عمق اهداف بيشتر از مقداري است که بمب مي تواند نفوذ کند چه بايد کرد ؟
يکي از روش هايي که در اينگونه موارد مي توان از آن استفاده کرد استفاده از چند بمب براي يک نقطه مي باشد به اين صورت که بمب ها براي برخورد به يک نقطه انتخاب شده باشند اما با کمي تاخير نسبت به يکديگر به نقطه مورد نظر برخورد کنند. با اين روش هر بمب به حفره ايجاد شده در اثر بمب قبلي برخورد خواهد کرد و مقدار بيشتري را حفر خواهد کرد،براي اولين بار در جنگ اول خليج فارس بود که از اين روش به صورت عملي استفاده شده بود . به نظر مي رسد که
IAF با در نظر گرفتن اين روش اقدام به خريد اينگونه بمب ها نموده است . ژنرال بن الياهو ( فرمانده سابق IAF و يکي از خلبانان شرکت کننده در عمليات اوسيراک ) در همين رابطه به هفته نامه Jane"s Defense weekly گفته بود : " حتي اگر يک بمب براي نفوذ به تاسيسات زير زميني کافي نباشد ما توانايي آن را داريم که بمب هاي ديگري را به محل اصابت بمب قبلي هدايت کنيم و هدف را کاملا نابود کنيم "
براي نفوذ در هدف محافظت شده اي همانند نطنز به نظر مي رسد که
BLU-113 محتمل ترين سلاح قابل استفاده باشد . اين بمب قادر است که تا 30 متر در زمين و 6 متر در بتون نفوذ کند و همانگونه که ذکر شد استفاده از يک بمب ممکن است باعث نفوذ به تاسيسات نشود اما 2 بمب پشت سر هم احتمالا موفق به نفوذ  خواهند بود.
پيش از هر بحث ديگري بايد ذکر شود که احتمال اينکه دو بمب دقيقا بر يک نقطه اصابت کنند ( يکي پس از ديگري) در حدود 5/0 مي باشد (با فرض 6/0 اصابت دقيق به نقطه هدف ، 3 متر خطاي احتمالي براي هر بمب و احتمال 9/0 انفجار  هر بمب )
اما سوال اصلي اين است که به چند
BLU-113 براي تخريب کامل مجموعه نياز است؟
هر
BLU-113 حاوي 306 کيلوگرم ماده منفجره از نوع تريتانول مي باشد که در صورت انفجار منطقه اي به شعاع 20 متر را تحت فشار شديدي برابر با PSI 10 قرار خواهد داد. چنين فشاري براي تخريب مجموعه کافي به نظر مي رسد و در مورد سانتريفيوژها هم بسيار بيشتر از نيروي مورد نياز براي تخريب هست . بنابر اين هر BLU-113 محدوده اي در حدود 2000 متر مربع را تحت فشار قرار خواهد داد . جهت افزايش احتمال دست يابي به چنين قدرت تخريبي در کل مجموعه ، تقريبا به 40 جفت BLU-113 نياز خواهد بود که با محاسبه احتمال 5/0 ( برخورد دو بمب به يک نقطه) حداقل 20 بمب BLU-113 منفجر خواهند شد و منطقه اي در حدود 40000 متر مربع را تحت فشار 10 PSI  قرار خواهد داد. اين حجم از انفجارات مطمئنا تلفات زيادي را در پي خواهد داشت . محيط محدود شده مجموعه نطنز اثر انفجارات را افزايش خواهد داد . علاوه بر 20 بمب مطرح شده 60 بمب ديگر نيز بر فراز مجموعه رها خواهند شد  که حداقل 52 عدد از آنها منفجر خواهد شد ( با احتمال 9/0 تعداد 8 بمب موفق به انفجار نخواهند شد ) . بنابر احتمالات انفجار 3 بمب BLU-113 در هر سالن براي تخريب کامل کافي باشد . همچين هر بمب BLU-113 فشاري در حدود 3 PSI را در شعاع بيش از 40 متر ايجاد مي کند (اين فشار براي تخريب ساختمان ها کفايت مي کند ) . 3 انفجار در حدود 50 تا 60 درصد از هر سالن را با چنين فشاري پوشش ميدهد و همراه با سقف هاي در حال ريزش و قطعات ساختمان ها که به اطراف پرتاب ميشوند به احتمال زياد تمامي سانتريفيوژها را از بين خواهد برد.
اما از آنجايي که ممکن است رهاسازي 80 بمب مطرح شده که ايده آل ترين حالت براي حمله مي باشد به دلايلي ممکن نباشد به نظرمي رسد در مجموع احتمالا 12 جفت بمب (24 عدد
BLU-113  ) بر فراز مجموعه رها خواهند شد  که از اين تعداد 6 عدد در سالن ها منفجر مي شوند و 15 تا 16 بمب ديگر نيز در سرتاسر مجموعه منفجر مي شوند يا راه نفوذ را براي بمب هاي بعدي باز ميکنند . علاوه بر تاسيسات زير زميني IAF مي بايست که ساختمان Pilot Plant ساخته شده در سطح زمين را نيز نابود کند . براي نابودي اين ساختمان استفاده از دو بمب 2000 پوندي کافي به نظر مي رسد .


اصفهان


تاسيسات UCF اصفهان مانند تاسيسات نطنز در زير خاک مدفون نشده اند ، البته نشانه هايي از حفاري در مجموعه ديده شده است . ابعاد دقيق اين مجموعه در دسترس نيستند اما با بررسي روي تصاوير گرفته شده از ماهواره ها به نظر مي رسد که مجموعه طولي برابر با 180 متر و عرضي متغير از 40 تا 80 متر دارد . به نظر نمي رسد که مجموعه استحکام چنداني داشته باشد اما IAF مي تواند براي اطمينان بيشتر از بمب هاي نفوذ کننده استفاده کند . در اين مورد مي توان از بمب هاي BLU-109 استفاده کرد ، بر خلاف نطنز در اينجا ديگر نيازي نيست تا از بمب ها براي نفوذ به تاسيسات زير زميني بهره برد بنابر اين کمي بي دقتي را مي توان ناديده گرفت . در يک محيط باز هر بمب BLU-109 با انفجار 240 کيلوگرم تريتانول موجود در خود فشاري در حدود 10 PSI  را در محدوده اي به شعاع 19 متر ايجاد خواهد کرد و از آنجايي که به نظر مي رسد که مساحت مجموعه در حدود 10000 متر مربع هست ، بنابر اين انفجار 9 بمب BLU-109 براي تخريب کل مجموعه کفايت خواهد کرد. با توجه به احتمال 9/0 انفجار هر بمب به نظر مي رسد که بهتر است با 12 بمب BLU-109 به مجموعه حمله شود تا حداقل 9 بمب منفجر شوند .


 


اراک
در تاسيسات آب سنگين اراک دو هدف عمده براي نابود کردن وجود دارد ، اولين هدف تاسيسات توليد آب سنگين و دومين هدف راکتور آب سنگين در حال ساخت مي باشد . هيچ کدام از اين دو هدف استحکام بخشي نشده اند ، از اين رو نابود کردن آنها ساده به نظر مي رسد .
بخش مرکزي قسمت توليد آب سنگين شامل برج هايي هست که در آنها از روش گيردلر سولفيد براي توليد آب سنگين استفاده مي شود .اين برجها شامل 3 برج اصلي و 9 برج کوچکتر هستند که هر کدام قطري در حدود 3 متر دارند .برج ها در دو بخش که هر کدام  80 متر طول و 30 متر عرض دارند ساخته شده اند ، به نظر مي رسد که فشاري در حدود 15
PSI براي نابود کردن اين برج ها اکتفا کند .
يک بمب هدايت ليزري 2000 پوندي مانند
GBU-10 با سرجنگي 428 کيلوگرم تريتونال قادر است تا پس از انفجار فشاري در حدود 15 PSI را در محدوده اي به شعاع 19 متر بوجود آورد . به نظر مي رسد که براي تخريب هر بخش استفاده از دو بمب کفايت نمايد ، اما براي اطمينان بيشتر مي توان از سه بمب براي هر بخش استفاده نمود .
راکتور آب سنگين در حال ساخت نيز شامل ساختمان تمام نشده گنبد راکتور و سيستم خنک کننده مي باشد . اگر چه پيشرفت هايي در اين قسمت حاصل شده است اما هنوز بر سر اين که آيا نيازي به حمله به اين بخش از مجموعه مي باشد  ، ترديدهايي وجود دارد . با فرض اينکه اين بخش ارزش حمله کردن را دارد ، به نظر مي رسد که 4 بمب 2000 پوندي براي تخريب ساختمان راکتور کافي مي باشد .


 


براورد تعداد کل بمب هاي مورد نياز براي حمله به سه هدف
تعداد کل بمب هايي که براي حمله اي مطمئن به  اهداف نطنز ، اصفهان و اراک  مورد نياز است عبارت است از 24 بمب 5000 پوندي و 24 بمب 2000 پوندي .
اما سوال بعدي اين است که آيا اين بمب ها شانسي براي رسيدن به اهدافشان  دارند ؟ به اين سوال در بخشهاي بعدي جواب داده خواهد شد .


 



______________________________
توانايي اسراييل در انجام حملات عمقي
 
در دو دهه اي که از عمليات اوسيراک مي گذرد ،
IAF به طرز چشمگيري توانسته است تا توانايي خود در انجام حملات عمقي را افزايش ببخشد . حمله سال 1985 اسراييل به مراکز چريکهاي فلسطيني در تونس را مي توان به عنوان بخشي از اين توانايي ها در نظر گرفت ، حمله مذکور با انجام بيش از 4000 کيلومتر پرواز رفت و برگشت ميسر شد .
 
عمده توانايي اسراييل در انجام حملات عمقي متکي به جنگنده هاي
F-15I و F-16I مي باشد . هم اکنون 25 فروند F-15I و در حدود 25 تا 50 فروند F-16I در اختيار IAF مشغول به خدمت مي باشد . F-15I نمونه اسراييلي F-15E‌ مي باشد که مي تواند با استفاده از مخازن سوخت تطبيقي CFT  و مخازن سوخت قابل پرتاب به شعاع عملياتي در حدود 1700 کيلومتر برسد آن هم در حالي که مشغول حمل 4 بمب 2000 پوندي مي باشد . اين بمب ها که در بخش هاي پيشين در مورد آنها بحث شده بود قابليت اين را دارند که به وسيله پادهاي هدفگيري LANTIRN يا LITENING به سمت اهداف خود راهي شوند . همچنين اين جنگنده داراي يک پاد جنگ الکترونيک نيز مي باشد که به طور پيش فرض در هواپيما نصب شده است ، از جمله ديگر قابليت هاي اين جنگنده مي توان به توانايي حمل موشکهاي هوا به هواي AIM-120 ، AIM-9 و Python-4 اشاره کرد .
F-16I نيز نمونه اي از اف 16 بلاک 52 مي باشد که مخصوص اسراييل ساخته شده است . اين جنگنده نيز توانايي حمل مخازن سوخت تطبيقي را دارا مي باشد . اطلاعات دقيقي از شعاع عملياتي اين جنگنده در دست نيست اما تصور مي شود با استفاده از مخازن سوخت تطبيقي و مخازن سوخت قابل پرتاب ، شعاعي در حدود 1500 تا 2100 کيلومتر قابل دسترسي باشد . اين جنگنده نيز توانايي استفاده از سيستمهاي هدف گيري LANTIRN و LITENING را دارا مي باشد و مي تواند در زمان حمل مخازن سوخت قابل پرتاب ، دو عدد بمب 2000 پوندي نيز حمل کند .
علاوه بر اين جنگنده ها ، تعداد فراواني
F-16  در اختيار IAF  مي باشد که بصورت بالقوه توان اين را دارند که با مخازن سوخت تطبيقي مجهز شوند . همچنين 50 فروند F-16D وجود دارند که تغييرات عمده اي جهت تبديل آنها به يک جنگنده جنگ الکترونيک انجام شده است . در اين جنگنده ها از قسمت ما بين  کابين خلبانان تا سکان افقي هواپيما جهت نصب تجهيزات جنگ الکترونيک استفاده شده است . با نصب مخازن سوخت تطبيقي بر روي اين پرنده ها ، مي توان در هنگام حمله از آنها براي مختل کردن سيستمهاي  دفاعي موجود در مسير و اطراف هدف استفاده نمود . همچنين حدود 40 فروند F-15A و F-15C دراختيار اسراييل قرار دارند که مي توان از آنها به عنوان اسکورت استفاده کرد . اين پرنده ها قابليت حما موشکهاي آمرام ، سايدوايندر و Python-4  را دارا مي باشند .
هواپيماي هاي پيشرفته به همراه  سيستم هاي اطلاعاتي و ارتباطي اسراييل و واحدهاي پشتيباني
IDF/AF باعث شده اند تا توانايي IAF در حمله به اهداف دور دست بسيار افزايش يابد . اما در مورد هدفي که بسيار دورتر از اوسيراک و تونس است چطور ؟


 


 



نویسنده : محمد » ساعت 7:56 صبح روز جمعه 26 بهمن 1386


فانتوم، ستون فقرات نيروي هوايي آمريکا در ويتنام                                 نويسنده: آرمان






هواپيماي فانتوم اف-4 يک جنگنده دو موتوره با قابليت تبديل به يک بمب افکن بود که مي توانست در هر آب و هوا و جوي به نبرد ادامه دهد. اين جنگنده قادر بود که سه نقش تاکتيکي هوايي مهم برتري هوايي، جلوگيري امکان پشتيباني هوايي، رهگيري و بمب افکن را انجام دهد که اين مشخصه ها را در جنوب شرقي آسيا يعني در طي جنگ کمر شکن ويتنام نيز به عرصه عمل آورد.


فانتوم اولين پروازش را در ماه مي1958 به انجام رسانيد. اين جنگنده در حقيقت براي دفاع از ناوگان دريايي آمريکا طراحي شده بود که نهايتاً در سال 1961 به خدمت در آمد. نيروي هوايي آمريکا فانتوم را براي پشتيباني هوايي بسته ارزيابي و سرانجام در سال 1962 مدل مخصوص نيروي هوايي آن را به تصويب و توليد رسانيد. جنگنده فانتوم II نيروي هوايي آمريکا، موجب به کار گماشتن فانتوم مدل سي نيز شد که نخستين پروازش را در 27 مي 1963 انجام داد و تحويل اين محصول در نوامبر 1963 شروع گرديد. هواپيماي جنگنده اف-4 در نقش هوا به زمين دو بمب معمولي مي توانست حمل نمايد. اف-4 همچنين قادر به انجام پرواز هاي شناسايي نيز بوده و در ماموريت متوقف ساختن هواپيماهاي ديگر که به ماموريت راسوي وحشي مشهور بود کاملاً موفق مي نمود. توليد هواپيماي اف-4 II درسال 1979 بعد از اينکه بيش از پنج هزار فروند فانتوم II توليد گرديد، يعني به تعداد بيش از 2600 فروند براي نيروي هوايي آمريکا، در حدود 1200 فروند براي ناوگان ها و نيروي دريايي و بقيه براي کشورهاي دوست که شامل اسرائيل، ايران، يونان، اسپانيا، ترکيه، کره جنوبي، آلمان غربي، استراليا ژاپن و بالاخره بريتانياي کبير مي شد، توليد پايان يافت.


چنان که مي دانيم از اين جنگنده مشهور به شکلي گسترده در جنگ ويتنام استفاده گرديد. مدل هاي بعدي اين جنگنده به ياد ماندني هنوز در فهرست اموال نيروي هوايي آمريکا تا سال 1990 موجود و در حال فعاليت بودند. فانتوم ها ديگر در خدمت نيروي هوايي آمريکا نمي باشند در حالي که هنوز در اکثر کشور هاي ديگر به پرواز در آمده و به خدمت گرفته مي شوند. جنگنده اف-4 مدل سي براي اولين بار در مي 1963 به پرواز در آمد و گارد ملي هوايي به پرواز در آوردن اف-4 سي را در ژانويه 1972 آغاز کرد. نيروي هوايي آمريکا اولين فانتوم II را در ژوئن 1978 دريافت کرد. مدل اف-4 دي با تغييرات عمده اي در بالا بردن دقت هدف گيري سلاح ها، به نيروي هوايي در سال 1966، به گارد ملي هوايي در سال 1977 و به مجموعه جنگنده هاي نيروي هوايي و انبار جنگنده هاي نيروي هوايي در سال 1980 تحويل گرديد. اولين جنگنده اف-4 ئي در اکتبر 1967 به نيروي هوايي آمريکا تحويل داده شد و متعاقباً گارد ملي هوايي نيز اولين اف-4 ئي را در سال 1985 و انبار جنگنده هاي نيروي هوايي در سال 1987  اولين اف-4 هاي خود را دريافت داشتند.


اين مدل از اف-4 با يک مخزن سوخت اضافه، لبه حمله باريک براي افزايش قدرت مانور دهي و موتورهاي بهبود يافته و يک توپ 20 ميليمتري دو لوله اي داخلي همراه سيستم کنترل آتش بهبود يافته عرضه شد. در سال 1973 اولين هواپيماي مدل اف-4 ئي همراه سيستم شناسايي هدف براي شناسايي تصويري دوربرد هوايي يا زميني عرضه گشت. هر سيستم به طور اساسي يک دوربين تلوزيوني با عدسي کانون متغير براي شناسايي درست هدف بود و همچنين سيستمي که پيوتک ناميده مي شد، قابليت شبانه روزي تمام جوي را براي بدست آوردن و تعيين محل کردن اهداف زميني به وسيله ليزر و سلاح هاي هدايت شونده به وسيله مادون قرمز را فراهم مي آورد. ديگر تغييري که که دراين مدل ايجاد شده بود، چند کامپيوتر ديجيتالي جدا بود که شامل سيستم هاي شليک موشک هاي هوا به هواي سايدوايندر و اسپارو  مي شد. به علاوه در مدل هاي ئي و جي سيستم ديجيتالي ARN-101 ناوبري، با سيستم جديد ناوبري LN-12 تعويض شده بود. با معرفي مدل هاي جديدتر هواپيما هاي  ديگر بيشتر سيستم هاي تواناي اف-4 فانتوم و مأموريت هاي آن نيز محدود شده و و مختص جلوگيري از دفاع هوايي دشمن گرديد. سرانجام فانتوم هاي اف-4 جي به مرکز صد و نودمين اسکادران هواپيماهاي بازنشسته تعمير و نگهداري گارد ملي هوايي آيدائو واگذار گرديد و بدين گونه بود که تاريخ اين جنگنده ي افسانه اي جهان به پايان رسيد.


مطالب کامل در مورد فانتوم هاي ايراني  




پس از اسرائيل، ايران بزرگترين دارنده هواپيماي فانتوم است. جمعاً سي و دو فانتوم دي، صد و هفتاد و هفت فانتوم ئي و شانزده فروند جنگنده فانتوم مدل آر اف شناسايي با دوربين هاي مخصوص قبل از سقوط رژيم شاهنشاهي و قطع روابط و سرويس فانتوم ها به ايران تحويل گرديد.











شاه ايران در آن زمان، اهداف بسيار بلند پروازانه اي را در مورد تجهيز کشور خود به قدرتمند ترين کشور از نظر قدرت نظامي در حوزه خليج فارس و خاور ميانه در سر مي پروراند. البته ايالات متحده نيز در اينجا منافع خود را در نظر گرفته و با تصور اينکه ايران دفاع خوبي عليه اتحاد جماهير شوروي در آن زمان خواهد بود، شاه ايران را به طور فعالانه پشتيباني مي کرد. اولين بار، در سال شصت و هفت ميلادي، سفارشي براي دريافت تعداد شانزده فانتوم دي توسط ايران به شرکت مکدانل داگلاس تسليم گرديد. سرانجام، اولين گروه فانتوم ها در 28 سپتامبر 1968 وارد ايران شدند.











فانتوم هاي تازه تحويل شده ايراني در بسياري از ماموريت هاي رهگيري جنگنده سريع السير ميگ 25 فاکس بت که بر فراز آسمان ايران به طور غير قانوني پرواز مي نمود، شرکت جستند اما متاسفانه به دليل سرعت بسيار بالاي فاکس بت، اين ماموريت ها هيچ کدام با موفقيت همراه نبودند. اولين استفاده فانتوم هاي ايراني در نبرد، مربوط به کمک شاه ايران به سلطان عمان عليه شورشيان کشور او بود که در آن جنگ، يک فانتوم ايراني با آتش زميني سقوط نمود. بعد از مدتي دولت ايران تعداد 208 فروند فانتوم مدل ئي را نيز در ابتداي دهه هفتاد ميلادي سفارش داد. تحويل اين هواپيماها از سال 1971 شروع شده و تا به هنگام انقلاب ايران ادامه داشت. در اين مدت، تنها 177 فروند از فانتوم هاي سفارش داده شده تحويل ايران شدند.



نویسنده : محمد » ساعت 4:19 عصر روز چهارشنبه 14 آذر 1386

example: