به تماشا سوگند - حسين عاشق ترين عاشقان


درباره نویسنده
به تماشا سوگند - حسين عاشق ترين عاشقان
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
نظامي [5]
ادبيات [12]
سياسي [7]
علمي


لینکهای روزانه
وبلاگ فهيمه [34]
3 [47]
[آرشيو(2)]


موسيقي وبلاگ


عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
به تماشا سوگند - حسين عاشق ترين عاشقان

آمار بازدید
بازدید کل :1732
بازدید امروز : 3
 RSS 

 

به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.




حرف هايم ، مثل يک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
که اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.




و به آنان گفتم : سنگ آرايش کوهستان نيست
همچناني که فلز ، زيوري نيست به اندام کلنگ .
در کف دست زمين گوهر ناپيدايي است
که رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.




و من آنان را ، به صداي قدم پيک بشارت دادم
و به نزديکي روز ، و به افزايش رنگ .
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت.




و به آنان گفتم :
هر که در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هرکه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.
آنکه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه.




زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم :
چشم را باز کنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيديم که بهم مي گفتند:
سحر ميداند،سحر!




سر هر کوه رسولي ديدند
ابر انکار به دوش آوردند.
باد را نازل کرديم
تا کلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم .
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.
جيبشان را پر عادت کرديم.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم.




نویسنده : محمد » ساعت 6:8 عصر روز سه‏شنبه 13 فروردين 1387

example: